داری حذفم میکنی ازخاطراتت ....... فقط چون با
تو صادق بودم و بس
میخوای بی من بمونی اما انگار ........ با دوریم
زندگیتو میدی از دس
تبلیغات
داری حذفم میکنی ازخاطراتت ....... فقط چون با
تو صادق بودم و بس
میخوای بی من بمونی اما انگار ........ با دوریم
زندگیتو میدی از دس
من و تو بودن ما هم، شده داستان تکراری
تو تاریکی به جز وحشت ...... فقط یاد تو واسم موند
همه حرفا شدن ساکت ....... فقط یاد تو واسم خوند
من و تنهایی و وحشت ..... همیشه هم قدم بودیم
حالا با یاد تو تنهام ....... وجودت وحشتو
سوزوند
و چراغ قرمزی به نام عشق بدون پلیس و دوربین!
زندگی را تحسین میکنم! هر چه میخواهد بر سر انسان می آورد بدون آنکه انسان بخواهد آن را ترک کند...
بغضهایم را اینقدر در گلو نگه داشتم دیگر راه
نفس کشیدنم بسته شده است ......
نمیتوانم غذا بخورم ....
جای حرف بغض میگویم .....
اینقدر که ترجیح میدهم حرف نزنم .....
دیگر دارم جای نفس بغض میکشم ....
تازه میفهمم که چرا خدا راه تنفس را از بینی
گذاشته ....
فقط میتوانم بگویم خدایااااااااااا شکرت .....
هر وقت خواستی به یه بلندی برسی ببین طاقت افتادن پایین از اون رو داری یا نه!
زیر نور چراغی راه میروم.....
در پیاده رویی خلوت .......
از این نور تا نور بعدی ......
چقدر چراغ اینجا هست....
اینجا قبلا انگار تاریک تر بود ....
یا من تو را روشن تر از آنها میدیدم.....
کل زندگی ام را میخواهم در این پیاده رو قدم بزنم....
جایی که تنها یک بار با تو بودم .....
اولین و آخرین بارم....
همان یک باری که تو را دیدم....
هنوز هی برایم تکرار میشود ....
دیگر به جز تو خاطره ای یادم نمی آید...
انگار زندگی ام ده دقیقه بوده ......
آن هم دیشب ساعت 8و20 دقیقه.....
آخرین باری که ساعت به کارم آمد....
آن لحظه ها را ثانیه به ثانیه به خاطر دارم ....
و حالا دیگر ساعت که هیچ .....
حتی خورشید هم به کارم نمی آید ....
صبر میکنم تا خورشید خاموش شود....
زیر همان چراغها دوباره قدم بزنم!
زیادی عشقمون شل شد
سکوت فقط برای حرف خودش را شکاند ....اما...
لحظه ها بی صدا پیش می رفت ....
سکوت دیگر بزرگ شده بود .....
به بغضی در گلو تبدیل شده بود ....
که آن هم شکست و گریه شد ...
فقط برای اینکه حرف حوصله آمدن نداشت ......
تا حرف میزنی ....
حرفهایم پیشت جا ماند....
قلبم پیشت جا ماند ....
نگاهم پیشت جا ماند ....
این که روبروی من ایستاده در آینه چقدر
ناآشناست!...
این راه چقدر با تو کوتاه تر بود .....
قلبم را با خودت ببر ....
هر کجا باشی ... هر کجا میخواهی ... ببر ....
این قلب پیش تو باشد خیالم راحت تر است....
تازه بدون آن زندگی کردن را یاد گرفته بودم که رفتی ....
ببر .... دیگر نمیتوانم با آن زندگی کنم.... ببر ....
اینطور خیالم راحت تر است ....
لا اقل دست دیگری نمی افتد .... ببر ...
شاید دلت یک موقع برایش تنگ شد ....
نزدیکت که باشد راحت تری .... ببر ....
ببر .... شاید یک روز هم که شده برای پس گرفتنش
تو را ببینم....
ببر ....